تبليغاتX
پل چرخی
ادب ، نقد و تحليل فرهنگ و هنر افغانستان

 

كدام شانه خالي از شعر من

                         همايون نوري

 ---------------------

كمرخميده بابا جان

پير بابا

عالم گرفتاري بد تسسلي دارد

 

قيماق و قهردخترخان صاحب

هر جا روم آشوب از پي مي آيد

در چشمان تو مي تنم

شهر من

ساغر کش هندوان هنوکش

تشناب خون كيست بر سرك

در سرم؟

ترني سخت پيچ مي خورد

در رگانم

در سرم

 

كابلك خفته من

سرم به ديوار كه خورده، امشب؟

تابش كل فريبا زادگان و دختركان عور و مي زده

 

از اروپاي سرد دلگيرم

از دختر پشتون

از ميخانه

از زن

از بيدل صاحب

از عبدالقادر

از فرط دلتنگي

 

بي مي، مستم

هستم امشب را هستم

در خانه اي در بلغارياي چشمان تو

توكل به خدايي، زاده گناهان شاهانه  شاهان افغان

 

شمشير حمايل دل دار

ساغر خراب خوش ماه شب سوخته

بوي پاي كارگران قندهاري

 

حال دل را كجا روند

با كه گويند

كابل زدگان شوريده دل شمس خورده پيشاوري؟

 

مه كي گفتم نمي شه شد سقط جانم

 بيابان در بيابان در بيابان در بيابانم

 

كوك و ماكيان وخراس

زن و من و لبان و ساجيق و پلو

ماش مردمك و و چاله چشمهاي تو

 

شك داري

بايست و خيره شو

به من به زن به خروشم

به برق كوهم

و به شكرانه ملنگان مولوي، عشق صاحب

 

اوي پير بابا

پير باباجان

باش و همان جا باش و كابل بمان

هوش كنم

چرخ پل ها را هوش كن

 

از درگه كدام خدازده

مست بيرون شدم

بي پيزار و بي تعلق خاطر

از دروازه كدام سگ

كدام خنزير

كدام كس از شمايان ريش در مردار مردگان جنگ

كدام عسكر مادر مرده

كدام فواحش

كدام شانه خالي از شعر من

كه هر جا پانهادم

آشوب در گرفت

-- --  -- --  -- -- -- -- 

2 نوامبر /  بلغاريا

+ نوشته شده در  11 Nov 2005ساعت   توسط همايون نوری  |