شکواییه مرد خشک
همایون نوری / بلغاریا / 4/۱۱/۲۰۰۶
راهگذار به چهچه کی و کجا آلودن دامن شب
بویی از سمت قندهار دلی خام
دلی مقراض دیده
دلی چاک چاک
در این حویلی
مردی در برف خفته
خفته و یک ولوسوالی در پی اش
هر آینه مرده بود
فرامرز خان، کابل چند بشورانم
چه رنگ بگردم که دل خوش باشی به پدر
به سرخوشی این کاشانه
این چاشت یخ، این شب هندوکش زاد
چند بقره و بقرات و مفرغ و نقره حواله کنم
که به آتن نروی و زیوس مادر سگ را از یاد ببری
نمی روی از یادم
پولیس آتن گفت که رگ زده ای
در فحشاخانه ای در آتن
یا در الکساندریا
خوب است بیادرم
خوب بخواب که به جای تو چای می خوريم
من و مادر و شکریه
این پایان روز نیست بیادرجان
شب مصری مخروطی بلغاریا و قیراست
مادر قوروتی تیار کرده
شکریه هنوز ترب می خورد
و پدر که باز چه سوغاتی آورده باشد از
ازمیر و زاهدان و کراچی
او بچه، شب نشینی بروت پیشگ اس
دسترخوان سگ اس
گم شوین، تف دانی ر بیار که صفرا داران بی طاقتند
کی و کی زادان این حکایت روترش
این من که نه خاکم نه بادم نه آتشم
برزینه و زین پنج عنصر سوآمارو پندا
وسودا و دواکی
تاج محل و کارته پروان و قهار
خنده می کنی بیادر
از مستی عربده نمی زنم از تواست
شام شد چی می خوری بیارم از مطبخ
از گورستان جمعی پدر و کاکا و مولوی سخی داد
چی می خوری بیادر
از کربلا خبرت هست، کابلی
سوختم. شام شد و شعر کپه کپه از خشتکم جار می زند
هلا سواران سمرقند و بخارا و دهلی
هی قومندان خر
هلا بابای ریش حنازده
هی نسوارکش چرسی
این رستم که چرس خورده باشد
چه و که و کی برخیزیم؟
چه و کی و کجا؟
سر در تشناب می کنم و عربده می زند
فرامرز جان
اینچنین و اینچنان
بگذار بخوابم بیادر
تف بر تهران که راه نداد به دستانت حتی
چه از پهنتون کابل برآمده باشی
چه از این هومر تلخ تر از جگر پاره پاره مادر
تف بر تورنتو
که راه نداد به قلبت حتی منم که سرخ سیلی می زیم
تف برآرماندو فرانچسکوی خسکر
تف بر برج ایفل
و آه خالق من، تف برمن